لغت نامه دهخدا
برگ زدن. [ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) افزودن ورقی به قصد نیرنگ و خدعه بر اوراق بازی. || حقه زدن. سر کسی را کلاه گذاشتن. ( فرهنگ لغات عامیانه ). و رجوع به ترکیب برگ زدن ذیل برگ شود.
برگ زدن. [ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) افزودن ورقی به قصد نیرنگ و خدعه بر اوراق بازی. || حقه زدن. سر کسی را کلاه گذاشتن. ( فرهنگ لغات عامیانه ). و رجوع به ترکیب برگ زدن ذیل برگ شود.
(بَ. زَ دَ ) (مص ل. ) حقه زدن (در بازی ورق ).
افزودن ورقی به قصد نیرنگ و خدعه بر اوراق بازی یا حقه زدن.
حقه زدن (در بازی ورق)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زیگفرید، پهلوان روئینتن حماسه نیبلونگن است. او اژدهایی را کشت و در خون آن اژدها غوطه خورد و روئینتن شد. نقطه آسیبپذیری او جایی است بین دو شانه که برگی بر آن افتاده و در نتیجه با خون اژدها تماس نیافته بود. هاگن با زدن ضربهای بر آنجا، او را میکشد.