فرهنگستان زبان و ادب
{semi-articulated burial, articulated fragment, burial of parts} [باستان شناسی] گوری که در آن نیمی از بقایای استخوانی یک جسد به حالت منظم و طبیعی قرار دارد و بخش های دیگر درهم ریخته و نامنظم است
{semi-articulated burial, articulated fragment, burial of parts} [باستان شناسی] گوری که در آن نیمی از بقایای استخوانی یک جسد به حالت منظم و طبیعی قرار دارد و بخش های دیگر درهم ریخته و نامنظم است
💡 معشوقه بسامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
💡 کارت همه در جهان بسامان شده گیر بر کام هوای خویش سلطان شده گیر
💡 کسی گفت و پنداشتم طیبت است که دزدی بسامانتر از غیبت است
💡 بکف پیاله، بسر باده، حرف بوسه بلب ز روزگار بسی کار ما بسامان بود
💡 شیرین تری از مال و نوآئین تری از ملک چون چشم بجان و بخرد ملک بسامان
💡 کار من شکسته بسامان رسید باز درد من ضعیف بدرمان رسید باز