لغت نامه دهخدا
گوان زاده. [ گ َ دَ / دِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) پهلوان نژاد. بهادرنسب. ( فهرست ولف ):
از آنجا سوی قلب توران سپاه
گوان زادگان برگرفتند راه.فردوسی.
گوان زاده. [ گ َ دَ / دِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) پهلوان نژاد. بهادرنسب. ( فهرست ولف ):
از آنجا سوی قلب توران سپاه
گوان زادگان برگرفتند راه.فردوسی.
( صفت و اسم ) پهلوان نژاد: از آنجا سوی قلب توران سپاه گوان زادگان بر گرفتند راه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست، میتوان به کورینتیانس، فلامینگو، بایر لورکوزن و بیجینگ گوان اشاره کرد.
💡 گوان را ز پیکان تیرت به تارک یلان را از آسیبگرزت به پیکر
💡 ازآن پس گوانرا بر خویش خواند بهمژگان همی خون دل برفشاند
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به سوشو، بورسااسپور، ویارئال و بیجینگ گوان اشاره کرد.
💡 وزان پس تو در پهنه ی نهروان بدی سرفشان تیغ شاه از گوان
💡 هر آن کس که بود از گوان شیرمرد بسی آفرین بر سرافراز کرد