گهر ارا ی

لغت نامه دهخدا

( گهرآرای ) گهرآرای. [ گ ُ هََ ] ( نف مرکب ) مخفف گوهرآرای. رجوع به ذیل همین کلمه شود.

فرهنگ فارسی

( گهر آرا ی ) ۱ - آنچه که در آن جواهر نشانده باشند گوهر نشان مرصع: همان طشت زرین و سیمین بدی چو زرین بدی گوهر آگین بدی. ۲ - مرد شجاع دلاور.، ( گهر آرای ) مخفف گوهر آرای

جمله سازی با گهر ارا ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از باشگاه های وی می توان به شهر خودرو (پدیده مشهد) و گل گهر سیرجان اشاره کرد.

💡 غازهٔ اقبال من خاک ره فقر است و بس بیدل از گرد یتیمی شسته‌ام روی‌ گهر

💡 باغ گهر، یک آبادی از توابع بخش کوهساران، شهرستان راور در استان کرمان ایران است.

💡 گو یکتن از تمامت حساد بد گهر کاو راز صد سخن که بگوید یکی نکوست

💡 هرکه چون بحر تواند گهر از لب ریزد به لب خود چه ضرورست کف لاف آرد؟

آرین یعنی چه؟
آرین یعنی چه؟
الهی یعنی چه؟
الهی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز