لغت نامه دهخدا
گناه فرسای. [ گ ُ ف َ ] ( نف مرکب ) آنکه گناه را می فرساید و میزداید. گناه بخش. گناه بخشای. و رجوع به گنه فرسای شود.
گناه فرسای. [ گ ُ ف َ ] ( نف مرکب ) آنکه گناه را می فرساید و میزداید. گناه بخش. گناه بخشای. و رجوع به گنه فرسای شود.
آنکه گناه را می فرساید و میزداید. گناه بخش. گناه بخشای.، ( صفت ) کسی که گناه را بزداید گناه بخش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آمدم تا سازم از بس خاک فرسایی به عجز خاک این درگاه را از جبههٔ خود شرمسار
💡 خاک فرسای به آن رخ که زر سکه تو کیمیا یافته سکه سیمای تو نیست
💡 لعل جان فرسای تو آب حیاتست آن مگر زانکه بس شیرین و جان بخش و لطیف و دلکشست
💡 آیا در توفیق به روی که گشایی از قدرِ که فرسایی و قربِ که فزایی
💡 دل درین بود که ناگاه بدیدم رخ دوست باز دیوانه شد این عقل نصیحت فرسای
💡 درین صحرا ندانم آشیان من کجا باشد غبار بی پر و بالم ستم فرسای پروازی