لغت نامه دهخدا
گناه شویی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) از بین بردن گناه. پاک کردن گناه:
چون بحر کنم گناه شویی
اما نه ز روی تلخ گویی.نظامی.
گناه شویی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) از بین بردن گناه. پاک کردن گناه:
چون بحر کنم گناه شویی
اما نه ز روی تلخ گویی.نظامی.
عمل پاک کردن گناه: چون بحر کنم گناه شویی اما نه ز روی تلخ گویی. ( نظامی )
از بین بردن گناه. پاک کردن گناه.
💡 همه اسرار غیبش حاضر هوش نکرده جز گناه کس فراموش
💡 گرچه کفر من گناه من بسست عین عفوت عذرخواه من بسست
💡 اگر نه بر سر کویت به طوع سجده کنیم ملک گناه نویسد به جای طاعاتم
💡 جمله بهر بخشش عفو و گناه سوی یوسف رو نمودند عذرخواه
💡 ترسم ز گناه نیست آمرزش هست از سابقهٔ روز ازل میترسم
💡 نیست به روی تو یکی مو سیاه چند کنی نامه سیاه از گناه