لغت نامه دهخدا
( گناه آمدن ) گناه آمدن. [ گ ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) (... از کسی ) سر زدن گناه. صادر شدن گناه:
خداوند ار نیامد زو گناهی
در این زندانش بند از بهر چه نهاد.ناصرخسرو.
( گناه آمدن ) گناه آمدن. [ گ ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) (... از کسی ) سر زدن گناه. صادر شدن گناه:
خداوند ار نیامد زو گناهی
در این زندانش بند از بهر چه نهاد.ناصرخسرو.
( گناه آمدن ) گناه از کسی (مصدر ) سر زدن گناه از وی: خداوند ار نیامد زو گناهی درین زندانش بند از بهر چه نهاد? ( ناصر خسرو )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دوزخ عشقیم، اگر عشق گناه است انصاف چه شد شعله فروز غضبش را؟
💡 گر آخر عمر گوشهای دست دهد بنشینم و بر گناه خود میگریم
💡 سلطان اگر چنانک گناهی ندیده است بی ره بود که روی بگرداند از رهی
💡 تهمت رحمی بخود مگذار و خون من بریز میتوان با خون من شستن گناه خویش را
💡 بدو گفت شو دور باش از گناه جهان را همه چون تن خویش خواه
💡 چنان کرد کو گفت بهرامشاه دلش پاک شد توبه کرد از گناه