گمره شدن

لغت نامه دهخدا

گمره شدن. [ گ ُ رَه ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بیراه شدن. سرگشته و آواره شدن. بی خانمان شدن:
نکوتر نگر تا کجا میروی
که گمره شد آن کو نکو ننگریست.ناصرخسرو.بت سیمین تن سنگین دل من
به تو گمره شده مسکین دل من.نظامی.چون بترساند تو را آگه شوی
ور نترساند ترا گمره شوی.مولوی.

فرهنگ فارسی

بیراه شدن سرگشته و آواره شدن.

جمله سازی با گمره شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جایی که زلف جانان دعوی کند به کفر گمره بود که در ره ایمان قدم زند

💡 راست دید و راست گفت وراست رفت گمرهان را اوفکند در نار تفت

💡 ره بیابان است و تو گمره کجا ره توانی برد ای مرد خدا

💡 مرا چه گمره کردی مراد تو این بود چنان کنم که نبینی ز خلق یک محمود

💡 چون قضاء آيد طبيب ابله شود آن دوا در نفع خود گمره شود

گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز