لغت نامه دهخدا
گزند جستن. [ گ َزَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) در پی گزند بودن. در پی آزار برآمدن. آسیب دیگران خواستن. آزار جستن:
به گیتی هرآنکس که جوید گزند
چو من شاه باشم نگردد بلند.فردوسی.و رجوع به گزند شود.
گزند جستن. [ گ َزَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) در پی گزند بودن. در پی آزار برآمدن. آسیب دیگران خواستن. آزار جستن:
به گیتی هرآنکس که جوید گزند
چو من شاه باشم نگردد بلند.فردوسی.و رجوع به گزند شود.
( مصدر ) در پی آزار کسی بر آمدن آزار دیگری خواستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به یزدان پناهید تا از گزند بودتان به هر دو جهان سودمند
💡 از آن چرخ چون باز بر دوخت چشمم که باز از گزند بلا میگریزم
💡 هر چه که میدهی بده بیخبر آن کسی که او بر تو گمان برد که تو بهر گزند میدهی
💡 آدمى هرگز نمى بيند ز سنگينى گزند از سبك مغزى بشرچون سنگ پيش پاشود
💡 آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادش از دود دل خلق گزندی مرسادش
💡 البته خداوند، انسان هاى كامل به ويژه رهبران معصوم و منصوب را همواره از آسيب سهو ونسيان حفظ مى كند؛ چنان كه آنان از گزند عصيان نيز مصونند.