گزند امدن

لغت نامه دهخدا

( گزند آمدن ) گزند آمدن. [ گ َ زَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بگزند رسیدن. گزند دیدن. آسیب دیدن:
گزند آیدم زین جفاپیشه مرد
کند بر من از خشم و کین روی زرد.فردوسی.چو پاداش آن رنج پند آیدم
هم از شاه ایران گزند آیدم.فردوسی.چو جان رفت اگر رست از اندوه و بند
زیان نیست گر بر تن آمد گزند.اسدی.و رجوع به گزند شود.

فرهنگ فارسی

( گزند آمدن ) ( مصدر ) گزند دیدن آسیب دیدن.

جمله سازی با گزند امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرگز مباش آتش سوزان سپند باش خود را بسوز و دفع هزاران گزند باش

💡 بس که در عهدش دد و دامند ایمن از گزند در کمند، آهوی وحشی را نباشد وحشتی

💡 یکی را ز گردون مبادا گزندی یکی را به گیتی مبادا مجالی

💡 تولد آن حضرت را جز عده اى خاص نمى دانستند و براى نوع مردم مخفى بود، تا مبادامورد گزند طاغوتيان غاصب و ستمگر زمان قرار گيرد.

💡 معبودا! كشور ما را از گزند دشمنان داخلى و خارجى حفظ فرما!

💡 از آنکه مردم جاوه همه مسلمانند بر این جگروه روا باشد احتمال گزند

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز