لغت نامه دهخدا
گریه شادی. [ گ ِ ی َ یا ی ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گریه از روی شوق کردن. اشک شادی. گریه شوق:
اگر شمع مزار من نریزد گریه شادی
که داغ خون من از دامن دلدار میشوید.میرزا صائب ( از آنندراج ).
گریه شادی. [ گ ِ ی َ یا ی ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گریه از روی شوق کردن. اشک شادی. گریه شوق:
اگر شمع مزار من نریزد گریه شادی
که داغ خون من از دامن دلدار میشوید.میرزا صائب ( از آنندراج ).
گریه که از روی شوق کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 معذورم ارز گریه مرا صبر دل نماند از بیم سیل رخت ز مسکن همی کشم
💡 تا به روزی که به جوی شده باز آید آب یعلمالله که اگر گریه کنم جو برود
💡 پای خسرو اگر از دست طمع در گل نیست کوه کن تا کمر از گریه چرا در خونست