گرم عهدی

لغت نامه دهخدا

گرم عهدی. [ گ َ ع َ ] ( حامص مرکب ) در عهد استوار بودن. در محبت پایدار بودن: به هندوستان خواجه [ احمد حسن ] را به زندان خدمتها کرده بود [ بونصر بستی ] و گرم عهدی نموده در محنتش. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 153 ).

جمله سازی با گرم عهدی

💡 برو عهدی که با اغیار هم نو بسته‌ای، بشکن بیا یک بار شاد از عهد بی‌بنیاد کن مارا

💡 در چنین عهدی که مردم خون هم را می خورند می کشد هر کس که پا در دامن عزلت بجاست

💡 ای نکو عهدی که از گردون بیابد کام خویش هرکه سر در چنبر عهدت به ناکام آورد

💡 این زمان هر آدمی صد دیو را ره می زند رفت آن عهدی که شیطان بیم از آدم نداشت

💡 با رقیبان عهد و پیمان تو چون دارد ثبات کی توان گفتن ترا بد عهدی و پیمان گسل

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز