لغت نامه دهخدا
کون پوش. ( نف مرکب ) پوشنده کون.آنچه کون را پوشد. || ( اِ مرکب ) ساغری پوش. کفل پوش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
گه خیش با گلاله به سر درکشد فسار
وز کوردین کند جل و کون پوش هفت رنگ.سوزنی ( یادداشت ایضاً ).
کون پوش. ( نف مرکب ) پوشنده کون.آنچه کون را پوشد. || ( اِ مرکب ) ساغری پوش. کفل پوش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
گه خیش با گلاله به سر درکشد فسار
وز کوردین کند جل و کون پوش هفت رنگ.سوزنی ( یادداشت ایضاً ).
پوشنده کون. آنچه کون را پوشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاهباز هر دو عالم بود او گوئی از کونین جان بربود او
💡 بشنود و حرف از من کآن حاصل دو کون است تعظیم امر حق کن با خلق مهربان باش