لغت نامه دهخدا
کورمیخ. ( اِ مرکب ) میخ سربزرگ چوبین را گویند که در طویله اسبان به کار برند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ):
به اشک چشمم چون خانه کورمیخ کشند
چو غنچه هیچم باشد که سیرخواب کنند.مسعودسعد.
کورمیخ. ( اِ مرکب ) میخ سربزرگ چوبین را گویند که در طویله اسبان به کار برند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ):
به اشک چشمم چون خانه کورمیخ کشند
چو غنچه هیچم باشد که سیرخواب کنند.مسعودسعد.
( اسم ) میخ سر بزرگ چوبین که در طویل. اسبان بکار برند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کور را قسمت خیال غمفزاست بهرهٔ چشم این خیالاتِ فناست
💡 چند غیرت بیند و گویند با من کاشکی کم شود حسن تو یا او کور یا من کر شوم
💡 ای که از بیبصران راه خدا میطلبی چشم بگشای که از کور عصا میطلبی
💡 لابۀ ما چو بشنود، زلف تو دل چه جان کند کور دلا که بهر صید، از پی مارگر شود
💡 دل رفت و دو دیده کور شد در غم جان نیز همی رود چه می فرمایی؟
💡 هر که شاگردیش کرد استاد شد تو سپستر رفتهای ای کور لد