لغت نامه دهخدا
کوتهی کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کوتاهی کردن. ( آنندراج ):
دوست گر از لطف خواهد بخیه بر زخمم زند
تارزلفش کوتهی با این درازی می کند.سلیم ( از آنندراج ).رجوع به کوتاهی کردن شود.
کوتهی کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کوتاهی کردن. ( آنندراج ):
دوست گر از لطف خواهد بخیه بر زخمم زند
تارزلفش کوتهی با این درازی می کند.سلیم ( از آنندراج ).رجوع به کوتاهی کردن شود.
کوتاهی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر کند در دادن تشریف، شیرین کوتهی تیشه را از خون خود فرهاد رنگین میکند
💡 ای خم طره تو چین آن سر زلف را مچین حیف بود که عمر ما روی نهد به کوتهی
💡 اگر بیدل چوگل پایم ز دامن برنمیآید ندارد کوتهی دست من از سیر گریبانی
💡 سخن ز کوتهی خود به وصفش از نقطه سر بریده ی خود را به زیر پا دارد
💡 پیدا هزار دام ز هر بام کوتهی است پنهان هزار چشم بسوراخ و روزن است
💡 دست همت کرد از بیجرأتیها کوتهی ورنه چون گل کسوت ما یک گریبانوار بود