لغت نامه دهخدا
کمین ذات. [ ک َ ] ( ص مرکب ) بدجنس. ( ناظم الاطباء ).
کمین ذات. [ ک َ ] ( ص مرکب ) بدجنس. ( ناظم الاطباء ).
بد جنس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم حادثه در کمین من، فتنهٔ روزگار هم
💡 سلولهای خاطره همواره در کمین هستند تا در صورت برخورد مجدد با همان آنتیژن با سرعت بیشتری تقسیم شوند.
💡 حسنآباد کمین، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان پاسارگاد در استان فارس ایران است.
💡 در سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵، سه نامه کلی به روزنامهها ارسال شد که در آن توصیه میشد از انتشار اقدامات متقابلی که علیه کمینهای کنار جادهای نیروهای بریتانیا در جنگ عراق استفاده میشد، خودداری شود.
💡 نیستم مرغی که باشم بر دلِ صیاد، بار چشمِ دامی در کمین در هر گذر باشد مرا
💡 کدامین شاخ گل صائب هوای گلستان دارد؟ که گل را در کمین رخنه دیوار میبینم