فرهنگستان زبان و ادب
[علوم جَوّ] ← وافشار پسایه
[علوم جَوّ] ← وافشار پسایه
💡 خون می چکد از هر مژه زانرو که دلم را سرپنجهٔ مژگان کسی گرم فشار است
💡 استخوان تن چو شیرم از بن هر مو چکید کس گرفتار فشار پنجهٔ مژگان مباد
💡 شد از فشار گردون موی سفید و سرزد شیری که خورده بودیم در روزگار طفلی
💡 شیر علم را حیات تحفه دهی تا شود پنجهٔ شیران شکن، حلق پلنگان فشار
💡 شب هجر تو دشمن خوا باشد چشم گریانم دهد مژگان بهم سودن فشار چنگ شاهینش
💡 شدم یک قطرهٔ خون و چکیدم از سر مژگان محبت طرفه دستی در فشار پیکرم دارد