کره براوردن

لغت نامه دهخدا

( کره برآوردن ) کره برآوردن. [ ک َ رَ / رِ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) کره بستن.کره گرفتن. کره زدن. اور زدن. کپک زدن. اور گرفتن. سفیدک زدن: کرج الخبز کرجاً؛ تباه گردید نان و کره برآورد. ( منتهی الارب ). اکراج؛ تباه شدن نان و کره برآوردن. ( منتهی الارب ). رجوع به کره گرفتن و کره شود.

فرهنگ فارسی

( کره بر آوردن ) کره بستن. کره گرفتن

جمله سازی با کره براوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیرَمردی بدم دلم چه دونست اجل قصدم کره و شیر ژیونست

💡 زدی هر زمان خویشتن بر زمین بران کره بربود چند آفرین

💡 میل مجنون پیش آن لیلی روان میل ناقه پس پی کره دوان

💡 اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنند کره تند فلک را هر سحرگه زین کنند

💡 بیامد به زین اندر آورد پای برآمد خروشیدن کره نای

💡 لیک مجلس سخنانی که نبایستی گفت گفت و با برق پراکنده به گرد کره شد

روشنی یعنی چه؟
روشنی یعنی چه؟
هاله یعنی چه؟
هاله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز