لغت نامه دهخدا
کرم دارو. [ ک ِ ] ( اِ مرکب ) مطلق داروهای کرم کش. ( یادداشت مؤلف ):
گویم ار تو هم بدین مشغول باشی به بود
زآنکه به سازد خرف را کرم دارو از خضاب.سنائی.
کرم دارو. [ ک ِ ] ( اِ مرکب ) مطلق داروهای کرم کش. ( یادداشت مؤلف ):
گویم ار تو هم بدین مشغول باشی به بود
زآنکه به سازد خرف را کرم دارو از خضاب.سنائی.
مطلق دارو های کرم کش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دارو شوم خستگان را پزشک بشویم رخانشان ز خونین سرشک
💡 من ز داروی اجل چارهٔ دل یافته ام ای مسیح ار بودت بهتر ازین چاره، بیار
💡 زان دارو درد کهن، پیمانهای داده به من کش خضر در ظلمات دن، چون آب حیوان پرورد
💡 به زهر آن نوش لب را چاره جوید به دارو درد آن مهپاره جوید
💡 زخم قدسی کی فریب مرهم راحت خورد؟ عاشقان را درد مطلوب است از دارو چه سود