کرانه گزیدن

لغت نامه دهخدا

کرانه گزیدن. [ ک َ ن َ / ن ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) دوری جستن:
ز خاقان کرانه گزیدی سزید
که رای تو آزادگان را گزید.فردوسی.

فرهنگ فارسی

دوری جستن

جمله سازی با کرانه گزیدن

💡 عقل از این کارها کرانه کند عقل کی قصد دام و دانه کند

💡 ربوده است ز من شوق خاکبوس قرار اگر چو موج ز دریا کرانه می طلبم

💡 ز غیر حق شوی هم بر کرانه نه بینی خویشتن را در میانه

💡 ای در گرانمایه وای یار یگانه دریای غمت را نبود هیچ کرانه

💡 مردم ز طوف کعبهٔ عزت کرانه کرد بگرفت گرد خانهٔ عزّی طواف‌ها

💡 از بوستان رحمت حالی کرانه جویید چون در سرای همت می‌آرمید باید

مطیع یعنی چه؟
مطیع یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز