لغت نامه دهخدا
کران نواز. [ ک ِن َ ] ( نف مرکب ) بربطزن. عَوّاد. ( یادداشت مؤلف ).
کران نواز. [ ک ِن َ ] ( نف مرکب ) بربطزن. عَوّاد. ( یادداشت مؤلف ).
بربط زن. عواد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمین باغ گشت از کران تا کران ز شادی و آوای رامشگران
💡 که چو من جمله چمن سوختهاند ز آتش او ز کران تا به کران
💡 هر که ثنای تو را حد و نهایت نهاد بحر و فلک را بجهد جست میان و کران
💡 به دولت اندر ملک تو را مباد کران به شادی اندر عمر تو را مباد حساب
💡 آه ! از عشق بی کران، کین عشق همه رنج دلست و دردسرست
💡 که ای نامداران و کندآوران ز من بشنوید از کران تا کران