کدو مطبخ
لغت نامه دهخدا
کدومطبخ. [ ک َ م َ ب َ ] ( اِ مرکب ) ظرفی که گدایان بی نوا طعام را در آن طبخ کنند. ( آنندراج ):
تا برد بهره ز خوان کرمش می گردد
سر فغفور کدو مطبخ دست فقرا.شفیع اثر ( از آنندراج ).ابدال فلک نه فقر و ثروت دارد
از کاهکشان رشته خدمت دارد
از مهر کدو مطبخ و از مه کشکول
از قوس قزح کمند وحدت دارد.ابراهیم ادهم ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ظرفی که گدایان و درویشان طعام را در آن طبخ کنند: [ تا برد بهره ز خوان کرمش میگردد سرفغفور کدو مطبخ دست فقرا ]. ( شفیع اثر )
جمله سازی با کدو مطبخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رأس مطبخ یک منطقهٔ مسکونی در قطر است که در شهرداری الخور واقع شدهاست.
💡 ترا به مطبخ شه، پخته شد همیشه طعام مرا به آتش آهی و آب چشم تری
💡 گو ای ز مطبخ نعمت سیر شخص آز گو ای ز آتش کرمت پخته خام من
💡 آنها نبايد بناهاى مخصوصى جدا جدا با مطبخ ها يا مخزن هاى جداگانه بر پا كنند وبايد هر روز غذاى غيرحيوانى بخورند.))(17)
💡 در اکثر خانقاههای مولوی در جایی نزدیک به مطبخ و در فضایی باز، اتاقی به شکل مستطیل وجود داشت که این اتاق را «میدان شریف» میگفتند.
💡 چون سَرِ ما مطبخ سودای توست بر سَرِ سودای تو بازآمدیم