لغت نامه دهخدا
کاو سفید. [ س َ / س ِ ] ( اِخ ) قریه ای است در دو فرسنگی بیشتر شمال بندر ریک. ( فارسنامه ناصری ). صحیح آن گاو سفید است ( بکاف پارسی ). رجوع به گاو سفید ونیز رجوع به جلد هفتم فرهنگ جغرافیایی ایران شود.
کاو سفید. [ س َ / س ِ ] ( اِخ ) قریه ای است در دو فرسنگی بیشتر شمال بندر ریک. ( فارسنامه ناصری ). صحیح آن گاو سفید است ( بکاف پارسی ). رجوع به گاو سفید ونیز رجوع به جلد هفتم فرهنگ جغرافیایی ایران شود.
قریه ایست در دو فرسنگی بیشتر شمال بندر ریگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز موی سفید آنچنانم نفور که زنگی به چشمم بود به ز حور
💡 گر پس از عمری توانم شد به بزم او سفید ترسم ای طالع در آن ساعت سیهروزی کنی