فرهنگ عمید
اسب لاغر و مردنی یا تنبل که کاه و جو دادن به او حیف باشد.
اسب لاغر و مردنی یا تنبل که کاه و جو دادن به او حیف باشد.
( اسم ) اسبی غر که کاه و خوراک دادن باو موجب تاسف و حیف باشد: [ در دست بنده کاه دریغی دو مانده اند دل روز و شب بدست جو و کاهشان گرو ].
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور که بیدریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک
💡 مِیفروش دریغ نمیکند، ولی او را بر حذر میدارد، مبادا در کُشتی کارش به تنگنا بکشد؛ ولی پهلوان از این نمیاندیشد.
💡 به التماس چه زحمت نمایمت؟ که تو خود ز من دریغ نداری هر آنچه بتوانی
💡 حاکمیت مانند کبک سر در برف فرو بردهاست و توهم ثبات و برقراری، توان شنیدن هشدارهای زمانه و صدای فروپاشیاش را از وی دریغ میدارد.
💡 آلمان در جریان نبرد مسکو در تلاش بود با یک تلاش همهجانبه نهایی جنگ را به پایان برساند و از صرف همه منابع بر این هدف دریغ نمیکرد.
💡 کو سر تیغ تا بدو باز رهم ز بند سر کر جگر پر آبله چون سفنم، دریغ من