کامگاری دادن

لغت نامه دهخدا

کامگاری دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) غلبه دادن. چیره ساختن. پیروزی دادن:
ترا بر سپه کامگاری دهم
به هندوستان شهریاری دهم.فردوسی.که او را بیاریم و یاری دهیم
بماهوی بر، کامگاری دهیم.فردوسی.اگر نیست پیروز یاری دهد
مرا بر جهان کامگاری دهد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

غلبه دادن چیره ساختن

جمله سازی با کامگاری دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کامگاری، که دست فایض او دامن آز پر کند ز درم

💡 ایا کامگاری که از رای توست ملک بر ملوک عجم کامران

💡 بدان کامگاری همی رفت شاه به خمدان درآمد به آرامگاه

💡 مرا اندرین کار یاری کنید برین بی‌وفا کامگاری کنید

💡 ترا باد در مملکت پادشاهی ترا باد بر دشمنان کامگاری

💡 نه باغ و نه بزم شهریاری نه رود و نه می نه کامگاری

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز