لغت نامه دهخدا
( کام فروآمده ) کام فروآمده. [ ف ُ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناامید و محروم از آرزوهای خود. ( ناظم الاطباء ).
( کام فروآمده ) کام فروآمده. [ ف ُ م َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناامید و محروم از آرزوهای خود. ( ناظم الاطباء ).
( کام فرو آمده ) ناامید و محروم از آرزوهای خود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندادی کام ما یکدم ز وصلت بسی خون جگر در عشق خوردم
💡 سوزم ز نیرنگش که گفت امشب من ناکام را خواهی دهم کام دلت گفتم بلی فرمود نه
💡 وان که دهد کام و زبان را بیان هست چه محتاج به کام و زبان
💡 چو باشد نام من در نام ایشان برآید کام من چون کام ایشان
💡 هر کام دل که حاسد او آرزو برد دستش بآب دیده از آنجمله شسته باد
💡 از لعل لبش کام نجویم که بیانش در نامه مرا لؤلؤ شهوار فرستاد