لغت نامه دهخدا
چیره دستی کردن. [ رَ / رِ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غلبه کردن. زبَردستی نشان دادن. درازدستی کردن:
همان زنگیان چیره دستی کنند
چو پیلان آشفته مستی کنند.نظامی.
چیره دستی کردن. [ رَ / رِ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غلبه کردن. زبَردستی نشان دادن. درازدستی کردن:
همان زنگیان چیره دستی کنند
چو پیلان آشفته مستی کنند.نظامی.
غلبه کردن. یا دراز دستی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرازان همه چیره شیران زبون همه پهنه مانند دریای خون
💡 چناه تیره گی برزمین چیره گشت که بیننده ی آسمان تیره گشت
💡 که خواب از روانم همی چیره گشت به چشمم همی روشنی تیره گشت
💡 که چون گشت چیره به فغفور چین سحرگاه شد با دلیران کین
💡 بترسم که این فتنه گردد بزرگ شود بر رمه چیره درنده گرگ