لغت نامه دهخدا
چیتهرن تخم. [ رَ ت َ ] ( اِخ ) نام سرداری از طایفه سارگاتیا که معنی آن تهم چهر یا دلیرنژاد و پهلوان تخمه است. ( پورداود فرهنگ ایران باستان ص 209 ). رجوع به چیترتخم شود.
چیتهرن تخم. [ رَ ت َ ] ( اِخ ) نام سرداری از طایفه سارگاتیا که معنی آن تهم چهر یا دلیرنژاد و پهلوان تخمه است. ( پورداود فرهنگ ایران باستان ص 209 ). رجوع به چیترتخم شود.
نام سرداری از طایف. سارگاتیا که معنی آن تهم چهر یا دلیر نژاد و پهلوان تخمه است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جهاندار کز تخم افراسیاب نشانیم بخت اندر آید به خواب
💡 وی از همه روبها ندیده رایِ تو ظلامِ روی تخمین
💡 افسوس ز تخم آرزو کشتهٔ عمر وز حاصل با خون دل آغشتهٔ عمر
💡 بر شخص ها عطای تو خط غنا کشید در طبع ها لقای تو تخم هوا فگند
💡 دوست کی گویدم که تخم مکار دشمن این را بگوید و مکار
💡 همه نیکونگر چه خوب و چه زشت که بود تخم جمله در یکی کشت