لغت نامه دهخدا
چوپان کاره. [ رَ / رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان او باتو بخش دیواندره شهرستان سنندج. دارای 150 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصولاتش غلات و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
چوپان کاره. [ رَ / رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان او باتو بخش دیواندره شهرستان سنندج. دارای 150 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصولاتش غلات و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دهیست از دهستان او با تو بخش دیواندره شهرستان سنندج ٠
💡 ای تو رمه سپرده به چوپان گرگطبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد
💡 به دست عالم افتاده است از او سررشته کاری که شبها پاس دارد گرگ دوک و پشم چوپان را
💡 چو عمری گرگ بد دل، گلّه رانَد دگر زان گله، چوپان را چه ماند
💡 بدینسان داد پاسخ، گرگ نالان نه چوپانی تو، نام تست چوپان
💡 صد و سی هزار از ستور یله که بر دشت و که داشت چوپان گله
💡 چوپان درپاسخ گفت: آن چه خلاصه دانشها است ياد گرفته ام.