لغت نامه دهخدا
چهرپرداز. [ چ ِ پ َ ] ( نف مرکب ) چهرپردازنده. چهرآرا. رخ پرداز. روی نگار. رنگ آمیز. نقاش. ( یادداشت مؤلف ).
چهرپرداز. [ چ ِ پ َ ] ( نف مرکب ) چهرپردازنده. چهرآرا. رخ پرداز. روی نگار. رنگ آمیز. نقاش. ( یادداشت مؤلف ).
چهر پردازنده. چهر آرا. رخ پرداز. روی نگار. رنگ آمیز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون پرده بگشایی ز رو جامی فتد در گفت و گو تو گلشن حسنی و او مرغ سخن پرداز تو
💡 از همّت فقر خانه پرداز، حزین در کاسهٔ دهر، مشت خاکی کردم
💡 گر چه در شهر ترا هم نفسان بسیارند نفسی نیز به احوال غریبان پرداز
💡 خون گشت دل زمزمه پرداز تو صائب تا این غزل از طبع سخنساز کشیدی