چهر برافروختن

لغت نامه دهخدا

چهر برافروختن. [ چ ِ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) روی رخشان کردن. نورانی کردن روی. تابناک کردن. متلألأ کردن:
که چون بامدادان چراغ سپهر
جمال جهان را برافروخت چهر.نظامی.|| سرخ شدن چهره. گلگون شدن. گل بر چهره شکفاندن. گل انداختن چهره. || مجازاً خشمگین و غضبناک شدن.

فرهنگ فارسی

روی رخشان کردن. نورانی کردن روی. تابناک کردن. متلالا کردن. یا سرخ شدن چهره.

جمله سازی با چهر برافروختن

💡 این روش دو دسته داده به ما ارائه می‌دهد، دسته اول آن‌هایی که حاصل از اندازه‌گیری جذب نور می‌باشند که تجمع مواد را در مغز نشان می‌دهد. دوم آن‌هایی که به مشخصات فیزیولوژیکی و رشته‌های عصبی مربوط می‌شوند که برافروختن عصبی را نشان می‌دهد.

💡 آئین سنتی چراغ بران از مراسم های ویژه اهالی شهرکرد است که در نوروز اجرا می شود و در این آیین مردم شهرکرد با اعتقاد بر این که نوروز، روز برافروختن چراغ حاجت و طلب انسان هاست آیین سنتی چراغ بران را از غروب آفتاب تا لحظه تحویل سال نو برگزار می کنند.

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
گذرانده یعنی چه؟
گذرانده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز