لغت نامه دهخدا
چشم چیدن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) آنچه جهت دفع چشم زخم از مردم گیرند. ( ناظم الاطباء ).
چشم چیدن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) آنچه جهت دفع چشم زخم از مردم گیرند. ( ناظم الاطباء ).
آنچه جهت دفع چشم زخم از مردم گیرند.
💡 ترک هستی شد دلیل یک جهان رسواییام عالم از خود برون چیدن دکان ناله بود
💡 می تواند ز رخ شمع کسی گل چیدن که چو پروانه به گرد سر محفل گردد
💡 رنگ چمن ز دیدن گلچین پریده است آه آن زمان که دست به چیدن برآورد
💡 در خیال من چو گلچین فکر گل چیدن نبود از گلستانت به بوی گل قناعت داشتم
💡 محتشم گل به چین و لاله که هست میوه چیدن درین چمن مشکل