چشم بخواب کردن. [ چ َ / چ ِ ب ِ خوا / خا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوابانیدن. || چشم کسی را به بستن واداشتن: بگشا بشیوه نرگس پرخواب مست را وز رشک چشم نرگس رعنا بخواب کن.حافظ. || خوابانیدن چشم بیدار. دیده بیدار را در خواب کردن: با فلک چون فسانه گوی شرم چشم خورشید را بخواب کنم.حسین ثنایی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
خوابانیدن. یا چشم... را ببستن واداشتن.
جمله سازی با چشم بخواب کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 كسى كه مى خواهد غذايش تحليل برود و از آن ضررى نبيند،اول به طرف راست بخوابد و سپس به سمت چپ بغلطد تا بخواب رود.
💡 در شب غم دیده بود این روز را دولت بخواب هم شد او بیدار و هم تعبیر خواب آمد پدید
💡 امام رضا عليه السلام: هرگاه چيزى خوردى بر پشت بخواب و پاى راست را بر روىپاى چپ گذار.
💡 نتوان خیال روی تو دیدن مگر بخواب در این خیال دیده بیدار را چه بحث؟
💡 بر بستر من بخواب و خود را با بُرد سبز رنگ من، كه متعلّق به ناحيه (حضر موت )است بپوشان.
💡 ز آفتاب و ماه بردی در جهانبانی سبق شمع اقبال ترا پروانه گردیدی بخواب