چرب اخور

لغت نامه دهخدا

( چرب آخور ) چرب آخور. [ چ َ خوَرْ /خُرْ ] ( اِ مرکب ) کنایه از فراخی عیش باشد. ( برهان ). کنایه از عیش و نعمت باشد. ( انجمن آرا ). همان آخر چرب که کنایه از مکان فراخی عیش و نعمت بود. ( آنندراج ). بمعنی فراخی وجه معاش. ( غیاث ). آخور چرب. چرب آخوری. || ( ص مرکب ) کسی که روزگار او بناز و نعمت بگذرد. ( آنندراج ). کسی که روزگار بناز و نعمت گذارد. ( غیاث ). مجازاً، کسی که در عیش و نعمت است. ( فرهنگ نظام ):
لگدافکن مباش و دندان گیر
گرشدی یک دو روز چرب آخور.شفائی ( از آنندراج ). || مجازاً، چهارپائی که خوراک خوب برایش مهیاست. ( فرهنگ نظام ). || ( اِ مرکب ) کثرت و بسیاری علف دواب باشد. ( برهان ). پر از آب و علف و دارای آب و علف بسیار و فراوان. ( ناظم الاطباء ). مجازاً، طویله پرنعمت برای چهارپا. ( فرهنگ نظام ):
برون تاز اسب همت را کجا بیرون ازین گنبد
وگر چرب آخورش خواهی هم آب و هم گیاه اینک.خاقانی.لاجرم زابلق چرب آخور چرخ
دلدلی داشت خم ران اسد.خاقانی.رجوع به چرب آخوری شود.

فرهنگ عمید

( چرب آخور ) ۱. دارای خوراک بسیار و فراخی عیش و نعمت.
۲. آن که در ناز و نعمت باشد: لگدافکن مباش و دندان گیر / گر شدی یک دو روز چرب آخور (شفایی: لغت نامه: چرب آخور ).

فرهنگ فارسی

( چرب آخور ) کنایه از فراخی عیش باشد به معنی فراخی وجه معاش.

جمله سازی با چرب اخور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلطف و چرب نرمی و مدارا گشاید سیم و زر از سنگ خارا

💡 ای ز کار عصر حاضر بی خبر چرب دستیهای یورپ را نگر

💡 کنون نامهٔ من سراسر بخوان گر انگشتها چرب داری مخوان

💡 آخر ز برای آش رختم شد چرب (همسایه بدخدای کس را مدهاد)

💡 زبان وگمان بایدت چرب‌گوی خرد رهنمای ودل آزر مجوی