مریش

لغت نامه دهخدا

مریش. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) تیر پَر نهاده. ( منتهی الارب ). تیر که برآن پرنهاده باشند تا چون پرنده آن را به هوا برد. ( از اقرب الموارد ). || ما له أقَذﱡ ولا مریش؛ یعنی او را نه چیزی و نه مالی و نه قومی است. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به مُرَیَّش شود.
مریش. [ م ُ رَی ْ ی َ ] ( ع ص،اِ ) نعت مفعولی از مصدر ترییش. رجوع به ترییش شود. || تیر پَر نهاده. ( منتهی الارب ). تیر که بر آن پر نهند تا چون پرنده آن را به هوا برد. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مَریش شود. || شتر بسیارپشم و کم گوشت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || چادر منقش. ( منتهی الارب ). برد موشّی بصورت پر. ( از اقرب الموارد ). || مرد سست پشت و صلب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || هوده و هودج اصلاح یافته از دوال و مانند آن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || شخصی که سلطان او را «ریشه » و پَر بدهد تا به علامت شرف و افتخار آن را بر سر نهد. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

تیر پر نهاده

جمله سازی با مریش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میوه باغ نبوّت برقرار عرش اعظم را مریشان گوشوار

💡 مرا خود دلی دردمند است ریش تو نیزم نمک بر جراحت مریش

💡 جز ز اهل شکر و اصحاب وفا که مریشان راست دولت در قفا

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
حموز یعنی چه؟
حموز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز