لغت نامه دهخدا
چاراسب. [ اَ ] ( اِ مرکب ) دسته چهاراسبی. ( ناظم الاطباء ). چاراسبه.
چاراسب. [ اَ ] ( اِ مرکب ) دسته چهاراسبی. ( ناظم الاطباء ). چاراسبه.
دست. چهار اسبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چار کس بردند تا سوی وثاق ساق میمالید او بر پشت ساق
💡 بدو گفت اگر باشد این گفته راست بدین چار چیز او جهان را بهاست
💡 زمین وسمان و چار سو نیست درین عالم به جز «الله هو» نیست
💡 به روی ماهِت ای ماه ده و چار به سرو قَدِت ای زیبنده رُخسار
💡 کنم با رام هر چاری که دانم مگر جان ترا زین غم رهانم
💡 ز دور نه فلک و چار طبع و هفت اختر به هر دو گیتی یک تن چو تو برون ناید