فرهنگ عمید
( پیکرآرا ) ۱. آن که پیکر را آرایش دهد، آرایندۀ پیکر.
۲. نقاش.
۳. (اسم، صفت فاعلی ) مجسمه ساز، بت تراش، بتگر.
( پیکرآرا ) ۱. آن که پیکر را آرایش دهد، آرایندۀ پیکر.
۲. نقاش.
۳. (اسم، صفت فاعلی ) مجسمه ساز، بت تراش، بتگر.
( پیکر آرا ) ( صفت ) ۱- آنکه پیکر را آرایش دهد. ۲- نقاش.۳- مجسمه ساز.۴- بت تراش بتگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسی پیکر مردم ومرغ و باز ز گردش میان هوا پر باز
💡 که چسان ملکهاست در پیکر بر فلکها فزود هر پیکر
💡 هر یکی با یک اژدهای دمان اژدها نه و اژدها پیکر
💡 مو مار شود پیل را به پیکر خون سنگ شود شیر را به شریان
💡 سرو بهشت و پیکر فیض است قامتش چشم و نگاه، بادهٔ فیض است و جام فیض
💡 غم عشقت به عالم در نگنجد بلی این روح در پیکر نگنجد