پیچیده پیه

لغت نامه دهخدا

پیچیده پیه. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) فربه: کوعرالسنام؛ بزرگ و پیچیده پیه گردید کوهان. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) فربهپرپیه: کوعرالسنام بزرگ و پیچیده پیه گردید کوهان.

جمله سازی با پیچیده پیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در چمن تا از خرامش مصرعی را خوانده ام سر و بال قمریان را در حبا پیچیده است

💡 گرچه خاموشم ولی آهم به گردون می‌رود دود شمع کشته‌ام در انجمن پیچیده‌ام

💡 ز دل خیال میانش به در نمی‌آید ز لفظ معنی پیچیده بر نمی‌آید

💡 خیال زلف که پیچیده بر رگ جانم؟ که کوتهی نبود عمر پیچ و تاب مرا

💡 هست در هر نقطه پنهان معنی پیچیده ای ورنه زلف و خط نگردد دام ارباب نظر

💡 زبان ناله بلبل چو غنچه پیچیده است در آن چمن که مرا بند از زبان برخاست