پیغام اوردن
مترادفها
پیام رساندن، خبر دادن
متضادها
پیغام بردن
لغت نامه دهخدا
( پیغام آوردن ) پیغام آوردن. [ پ َ / پ ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) رساندن پیغام. گزاردن پیغام. رساندن سخنی از کسی بدیگری:
ور زین سخن که یاد کنی تنگدل شود
پیغام من بدو بر و پیغام او بیار.فرخی.مستخرج و عقابین و تازیانه و شکنجه ها آورده و جلاد آمده و پیغام می آوردند از خواجه بزرگ. ( تاریخ بیهقی ص 368 ). آنوقت پیغام آوردند از امیر و پس بپرسش خود امیر آمد. ( تاریخ بیهقی ص 363 ). غلامی بود خرد... که پیغام سوی جد و جده من آوردی. ( تاریخ بیهقی ). دیگر روز مسعدی نزدیک من آمد و پیغام خوارزمشاه آورد. ( تاریخ بیهقی ). فراش پیری بود که پیغامهای ایشان آوردی و بردی. ( تاریخ بیهقی ). بوسهل آمد و پیغام امیر آورد... که خواجه بروزگار پدرم آسیبها و رنجها دیده است. ( تاریخ بیهقی ).
گر تو پیغامی ز من آری و زر
پیش تو بنهند جمله جان و سر.مولوی.ور تو پیغام خداآری چو شهد
که بیا سوی خدا ای نیک عهد.مولوی.
فرهنگ فارسی
( پیغام آوردن ) ( مصدر ) رسانیدن پیغام رساندن سخنی از کسی بدیگری: آن وقت پیغام آوردند از امیر و پس بپرسش خود امر آمد.
جمله سازی با پیغام اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می با گل آشنا شد و مرغان به سویِ او پیغام ها دهند همی از زبانِ گل
💡 از هر چه میرود سخن دوست خوشتر است پیغام آشنا نفس روحپرور است
💡 دستور "show" به شی "Transcript" پیغامی با یک آرگومان ثابت "!Hello World" میفرستد. دستور "show" باعث نمایش "!Hello World" در قسمت "Transcript" ویندوز میشود.
💡 باد از هوای کوی تو پیغام میدهد جان را به بوی وصل تو آرام میدهد
💡 غافل ازکیفیت پیغام یکتایی مباش قاصد او میرسد هرجا دماغ ما رسد
💡 صبا پیغام بلبل می گذارد پیش گل اما چه حاصل گوش گل را گوهر شبنم گران دارد