لغت نامه دهخدا
پیش لنگی. [ ل ُ ] ( اِ مرکب ) پیش لنگ.
پیش لنگی. [ ل ُ ] ( اِ مرکب ) پیش لنگ.
( اسم )پارچه ای که قصاب و آهنگر و آشپز و غیره بر میان بندند تا جامه شان از چربی و آتش مصون ماند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگرچه دم نمییارم زدن لیکن چنانک آید به شوخی میبرم در پیش تو لنگی به رهواری
💡 پادشاهان جهان بسیار دیدَستم ولی همچو آن سلطان ثمر سلطان لنگی هست نیست
💡 به لنگی نفست اعتماد جهد خطاست بجا نشین و قدمزنکه مرکبتکمریست
💡 بر پا شکستگان نظری کس نمی کند در هیچ شهر کوری و لنگی نمانده است
💡 چو بوی خواهم رنگی چو صلح جویم جنگی چو راست رانم لنگی چه خوست اینکه تو داری
💡 عمریستکه چون اشک قفا باز نگاهم با برق سواران چهکند کوشش لنگی