لغت نامه دهخدا
پیش تاختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) بجلو تاختن. برابر رفتن بشتاب. تاختن قبل از دیگران.
پیش تاختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) بجلو تاختن. برابر رفتن بشتاب. تاختن قبل از دیگران.
بجلو تاختن برابر رفتن بشتاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرمانروایان ترمذ، پیش از تاختن عربها ترمذ شاه خوانده میشدند. گمان میشود عربها نتوانستند به یکباره بر ترمذ دست یابند. آنها بارها به ترمذ تاختند و در برهههایی بر آن دست یافته، باز از دست دادند.
💡 چون بهارم کوشش بیجا ندارد انقطاع رنگ امسال مرا تا پار باید تاختن
💡 زلف تو بر شکست و ز چین تاختن صداست تا نالۀ شکسته دلان تا کجا رود
💡 هر که غبار لشگرش، دید به گاه تاختن کرد یقین که در جهان، خاک محیط آب شد
💡 سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن یک قدم ره چون نفس صد بار باید تاختن