لغت نامه دهخدا
پیسه شدن. [ س َ / س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اَبلق و دورنگ شدن. ابلق گردیدن. پیس شدن.
پیسه شدن. [ س َ / س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اَبلق و دورنگ شدن. ابلق گردیدن. پیس شدن.
( مصدر ) دو رنگ شدن ابلق گشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واحد پول رسمی این کشور روپیه هند است که اجزاء آن پیسه (یک صدم روپیه) میباشد.
💡 وان سایه که بر زمانه عدلت پوشید خورشید به نور پیسه نتواند کرد
💡 زین اژدهای پیسه نتواندت رهاندن ای پر خطا و زلت، جز رحمت خدائی
💡 بزرگان که از تخمهٔ ویسهاند دو رویند و با هر کسی پیسهاند
💡 نبینی کهت افگند چون مرغ نادان ز روز و شبان دهر در پیسه دامی؟