لغت نامه دهخدا
پیس اندام. [ اَ ] ( ص مرکب ) ابرص. ( منتهی الارب ). || مبروص. دارای پیسی. که اندامی مبتلی به برص دارد.
پیس اندام. [ اَ ] ( ص مرکب ) ابرص. ( منتهی الارب ). || مبروص. دارای پیسی. که اندامی مبتلی به برص دارد.
مبتلا به مرض پیسی، کسی که اندامش لکه های سفید از مرض پیسی دارد.
( صفت ) دارای پیسی مبتلابه برص مبروص.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آسیب پیکان و شمشیر تیز شد اندام گلفام او ریز ریز
💡 باشد القصه در همه اندام فعل ابلیس را تصرف عام
💡 بینید که آن سگان چه کردند اندام ورا چگونه خوردند