پیروزه وار
مترادفها
پیروزمندانه، موفقیتآمیز
متضادها
شکستخورده، مغلوب، بازنده
لغت نامه دهخدا
پیروزه وار. [ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) مانند پیروزه. چون فیروزه. پیروزه گون:
پیروزه وار یک دم بر یک صفت نپائی
تا چند خس پذیری آخر نه کهربائی.خاقانی.
فرهنگ عمید
مانند پیروزه.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مانند پیروزه چون فیروزه: پیروزه وار یکدم بریک صفت نپایی تا چند خس پذیری آخر نه کهربایی ٠ ( خاقانی )
جمله سازی با پیروزه وار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مغزی پیروزه ی زر دوز چرخ سیمگون پای قدرش را ز بهر موزه درشان آمده
💡 عکس تیغ خون فشانش چون بر افلاک افکند آسمانرا دامن پیروزه گون گلگون کنند