پیاله نوا
لغت نامه دهخدا
پیاله نوا. [ ل َ / ل ِ ن َ ] ( اِ مرکب ) اکل و شرب. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) خوردن و آشامیدن اکل و شرب.
جمله سازی با پیاله نوا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله گل عارض ساقیست دراو لاله پیاله
💡 دادند پیاله ای و بی خود با خود در عالم بی خودی به سیرم بردند
💡 بهار رفت و دل از ابر کامیاب نشد پیاله ای نگرفتم که آفتاب نشد
💡 چنان پیاله ی دردیکشان لبالب شد که خاک را ز هوس آب در دهان گردید
💡 پیاله گر بکف آید به پند گو منکر چو گل بود نظر از روی باغبان بردار
💡 و زان ته جرعه گر کردی پیاله تهی چون چنگ بسرودی به ناله
💡 در آن شبهای عاشقانه و پر از موسیقی، پیاله نوا با صدای دلنشین خود، فضای مجلس را با ترانههای سوزناک و پر از احساس پر میکرد.
💡 او که در میان دوستانش به عنوان یک پیاله نوا شناخته میشد، همیشه توانایی عجیبی در ترکیب موسیقی و طنین صدای خود داشت.
💡 حضور یک پیاله نوا در آن میهمانی، باعث شد تا همه مهمانان غرق در لذت شنیدن آوازهای زیبا و ملودیهای آرامبخش شوند.