پویه دویدن

لغت نامه دهخدا

پویه دویدن. [ ی َ / ی ِ دَ دَ ] ( مص مرکب ) ضباح. ضبح. رَقَص. رَقْص. رَقَصان. فرار. فرّ. شطف و شطوف. مفر. وقصة. عسل و عسلان. ( منتهی الارب ). رمل. ( صراح ). خبب: ارتجح البعیر؛ جنبید شتر در پویه دویدن. ( منتهی الارب ). ارقال؛ پویه دویدن شتر. رجوع به پویه شود.

فرهنگ فارسی

ضباح رقص

جمله سازی با پویه دویدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عنان نفس را بگذار چندی تا به راه آید که از خامی برآرد اسب سرکش را دویدن‌ها

💡 ذوق منصب دیده را اندیشه ای از عزل نیست از دویدن نیست مانع طفل را افتادگی

💡 از فیلم‌های معروف او می‌توان به بازی در فیلم دویدن از ترس، پرندگان کوچک، ویلسون، استکهلم، پنسیلوانیا و دو چهره ماه ژانویه اشاره کرد.

💡 شناوری، دویدن، درخت بازی، ناتک، نیزه بازی، سنگ دورکان، دست بردکان، شرط زنی، یخ مالک زنی، نفس بردکان، توپ دنده و دنده کلک می‌باشد.

💡 سرخوشم برخون خویش اما امان از زخم کاری کز قفای قاتلم گامی دو نگذارد دویدن

💡 سوی کوچه معشوق سیدا دویدن چیست داغ تازه گل کردست ناله بر کشیدن چیست

مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز