لغت نامه دهخدا
پندتوز. [ پ َ ] ( نف مرکب ) نصیحت گذار:
آمدند از رغم عقل پندتوز
در شب تاریک بر کشته ز روز.مولوی.
پندتوز. [ پ َ ] ( نف مرکب ) نصیحت گذار:
آمدند از رغم عقل پندتوز
در شب تاریک بر کشته ز روز.مولوی.
( صفت ) نصیحت گر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حكيمى به دوستش چنين نوشت: اما بعد، مردم را به رفتار خويش پند ده ! نه به گفتارخويش. از پروردگار به قدر نزديكى خود به او شرم دار! و به اندازه توانائيش از اوبيم دار!
💡 معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم
💡 اى فرزند! از مردم پند بگير قبل از آنكه مردم از تو پند بگيرند، و پند گير و متنبهشو از بلاى كوچك قبل از آنكه بلاى بزرگ بر تونازل شود و چاره نتوانى كرد.
💡 همانا خداوند فرمانتان مى دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد و هرگاه ميان مردم داورى كرديد، به عدل حكم كنيد. چه نيك است آنچه كه خداوند شما را بدان پند مى دهد. بى گمان خداوند شنواى بيناست.
💡 اهلی دهدم پند که کم سوز ز مهرش ترسم که اگر سوزم ازین پند بسوزم
💡 یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندد دل دیوانهای دارم که بند و پند نپذیرد