پنبه رسه

لغت نامه دهخدا

پنبه رسه. [ پَم ْب َ رَ س َ ] ( اِخ ) نام محله ای به قزوین. پنبه ریسه.
- امثال:
یک خانه داریم پنبه رسه میان هفتاد ورثه.

فرهنگ فارسی

نام محله ای بقزوین

جمله سازی با پنبه رسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز اشتیاق لب میگون تو نزدیک شده است که قدح پنبه به لب از سر مینا گیرد

💡 بردار پنبه و رخ داغم شکفته کن قدسی مرا گرفته ز رویی گرفته، دل

💡 پنبه در گوشند جان و دل ز افسانه دو کون تا شنیدند از خرد افسانه دیوانگی

💡 زآنکه از آتش نباشد پنبه را چندان خطر کاهل نعمت را کنون از شاعران گرسنه

💡 القصه بدین قدّ کمان‌وار همه شب حلاج صفت پنبه‌زدن بود مراکار

💡 در دهه‌های گذشته، استفاده از یک پنبه رسه قدیمی در کارخانه‌های نساجی سنتی منطقه باعث افزایش چشمگیر سرعت تولید و پردازش الیاف پنبه می‌شد.

💡 کشاورزان پس از اتمام فصل برداشت محصول، تمامی پنبه‌های خود را به پنبه رسه محلی می‌بردند تا برای مراحل بعدی فرآیند تولید آماده شود.

💡 مهندسان صنایع کشاورزی در حال طراحی یک پنبه رسه مدرن و هوشمند هستند که آسیب بسیار کمی به الیاف ظریف گیاه پنبه وارد کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران