لغت نامه دهخدا
پرخاش کیش. [ پ َ ] ( ص مرکب ) رزم آور. شجاع. دلیر. پرخاشخر. پرخاشجوی:
بگویش که ما راچه آمد به پیش
ازین نامور مرد پرخاش کیش.فردوسی.
پرخاش کیش. [ پ َ ] ( ص مرکب ) رزم آور. شجاع. دلیر. پرخاشخر. پرخاشجوی:
بگویش که ما راچه آمد به پیش
ازین نامور مرد پرخاش کیش.فردوسی.
آن که همیشه در جنگ و پیکار است، جنگجو، پرخاش جو: بگویش که ما را چه آمد به پیش / از این نامور مرد پرخاش کیش (فردوسی۲: ۱۰۳۷ ).
( صفت ) پرخاشجوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم به او پرخاش كرده گفتند: اى اعرابى (حالا چه وقت سؤال است ) آيا اشتغال فكرى حضرت را در اين بحبوحه نمى بينى ؟
💡 مردستیز است، پرخاشگرانه است و میخواهد نشان دهد که مرد و زن از همدیگر بیزارند!
💡 پيامبر اجازه نمى داد حتى اطرافيانش به غير مسلمانان پرخاش نمايند تا چه رسد بهاينكه مسلمانى مسلمان ديگر را به باد ناسزا بگيرد.
💡 که گیتی نیرزد به پرخاش و جنگ بدین مایه ما را بدو بر درنگ
💡 با من ای دوست ترا گر سرِ پرخاش نبود یارِ دشمن شدنت در همهجا فاش نبود
💡 دو کوهند ز آواز ایشان زمین بلرزد به هنگام پرخاش و کین