لغت نامه دهخدا
( پدید آوریدن ) پدید آوریدن. [ پ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آوردن:
بتازی یکی نامه پاسخ نوشت
پدید آورید اندرو خوب وزشت.فردوسی.که چون تو دلیری پدید آورید
همانا که چون تو زمانه ندید.فردوسی.
( پدید آوریدن ) پدید آوریدن. [ پ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آوردن:
بتازی یکی نامه پاسخ نوشت
پدید آورید اندرو خوب وزشت.فردوسی.که چون تو دلیری پدید آورید
همانا که چون تو زمانه ندید.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنر در جهان از من آمد پدید چو من نامور تخت شاهی ندید
💡 پدید گشت به یک عمر جستجوی که بود من آنکه میدوم اندر قفاش در دل من
💡 چون پدید آیی چو پنهانی مدام چون نهان گردی چو جاویدی عیان
💡 این خانواده از سازها در سده ۱۷ در ایتالیا پدید آمدند.
💡 در دایرهٔ عشق برون یک نقطه میبینم و در عالم دل نیست پدید
💡 ذرهای گر حیرتت آید پدید همچو من صد حسرتت آید پدید